با سلام خدمت تمامی عزیزان و تشکر به خاطر اینکه در این مدت منو از لطفتون بهره مند کردید
بنابه دلایلی دیگه از نوشتن در این وبلاگ یعنی دل سوخته که خیلی هم دوسش داشتم معذورم واز این به بعد در وبلاگ جدیدم مینویسم
خیلی خوشحال میشم که از این به بعد با نظر دادن در اونجا منو خوشحال کنین
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٦ - محمد
اندکی بنگر
اندکی در من بنگر
ساعتی،دمی،لحظه ای کنارم بنشین
و در چشم هایم خیره شو
نگاهم گواه همه ی چیزهاست
چیزهایی که زبانم را سکون است
چیزهایی که لبهایم را سکون است
در من چیزیست که توان گفتنش را ندارم
تو اما بشنو
از لرزش سکوتم
از غوغای دستان و گونه هایم
نگاهم گواه همه ی چیزهاست
و شعرهایم گواه تمامی نگاهم
* * * * *
میان ما سکوت نیست
شاهنامه ای ست پر از شاهزاده های کوچک دوستی
میان ما ترانه های کوچک دلتنگی ست
و دریایی پرآشوب از عشق
با موج هایی به سوی ساحلش
که تویی
* * * * *
اندکی در من بنگر
ساعتی
دمی
لحظه ای
و من را آغاز کن
که من از تو بی تاب ترم
و این گواه همه ی عشق هاست...
پيام هاي ديگران () PermaLink جمعه ٥ امرداد ،۱۳۸٦ - محمد
تو
روزی تو را از پس این آینه بیرون می کشم !
غبارهای غمت را به زلالی آب می بخشم ؛
و طراوتی از ماه برایت به ارمغان می آورم ؛
از کوچه باغ بهار عطر گیلاس می چینم و آن را بر تنت می آویزم !
هنوز چیزی کم است !
برق ستاره ای را می دزدم و در نگاه تو روشن می کنم ؛
اما هنوز هم ...
آه ! و هنوز یک قرمز کوچک کم داری !!!
قلبم را هم به تو می بخشم !! باشد که دلی داشته باشی به وسعت دریا ...
باشد که تا ابد تمام این ها از آن تو باشد
و تو از آن من !
و دوباره در پس آینه گم نشوی ...
که من محتاج گم شدن در آغوشت هستم !
بمان که غرق شوم در آبی نگاهت
و بمان که بوسه زنم بر روی ماهت
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٦ - محمدرسم عاشقی دروغ و خيانت نيست
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
قدم اول
بعضي كارها هستن كه هر وقت دلت بخواد ميتوني اونها رو تجربه كني. بهايي كه در برابر اين تجربه كردن ميپردازي آنقدرها نيست كه تو رو از انجامش منصرف كنه. اگه اشتباه كني چيزي رو از دست نميدي. به قول قديمي ها از شكست پلي براي پيروزي مي سازي. اولين قدم رو بر مي داري، تجربه ميكني و ياد ميگيري. انجام ميدي و موفق ميشي. تكرار ميكني و بهتر ميشي. بهتر و بهتر...
اما بعضي كارها هم هستند كه مجالي براي تجربه اونها نيست. فرصت اشتباهي در كار نيست. نتيجه كار يا خيلي خوبه يا خيلي بد. اگر موفق بشي ميتوني بهترين باشي و اگر شكست بخوري... شايد هرگز خودت رو نبخشي! شايد به شجاعت اين تجربه، به چشم حماقتي بزرگ نگاه كني. تنها كاري كه ميكني اينه كه مي نشيني و به يه نقطه خيره ميشي. توي ذهنت بارها و بارها اون موقعيت رو تصور مي كني، مثل يه قهرمان دست به كار ميشي، با ظرافت كار ميكني و حرف ميزني، دشواريها رو پشت سر ميذاري، موفق ميشي و پيروزمندانه به حاصل كار نگاه ميكني! و هنوز اين تصور به انتها نرسيده كه دكمه بازگشت رو ميزني و باز به تماشاي شاهكارت مي نشيني. انگار كه مي ترسي تموم بشه! بعضي وقتها انگار كه قهرمان قصه رو نمي شناسي بهش آفرين ميگي و اعتماد به نفسش رو ستايش ميكني. نگاه آدمهاي اطرافش رو زير نظر مي گيري كه چطور او رو تحسين ميكنن. به خودت ميگي... كاش من به جاي او بودم!
مدتهاست كه فكرم به يك نقطه خيره ميشه. قلبم منتظر اولين قدمه اما هميشه ترسي غريب هست كه ميگه... نكنه آخرين قدم باشه!؟
امانت
خدایا
هر آنچه كه به من بخشيده اي، چه در خيال من بگنجد و چه در شمارش آن ناتوان بمانم،
چه آنرا به پاي لطف تو گذارم و چه مايه امتحان بنده ات باشد، امانتي است از تو در دست من.
و اگر نعمت امانتداري از من بگيري چه بيچاره آدمي ميشوم. چه حقير بنده اي.
سپاس نعمت چشم، نيكو نگريستن است و شكر نعمت دست، گرفتن بازوي ناتوان.
شكرانه نعمت عقل، عاشقانه انديشيدن است و جواب نعمت احساس، عاقلانه عشق ورزيدن.
و اگر صاحب، امانت خود طلب كند چه جاي گلايه و شكوه باشد؟
خدايي كه چشم و گوش و دست و پا و پدر و مادر و دوستان و آسمان و زمين و هوا بخشيده،
خدايي كه عقل و عشق و ايمان و سلامتي و اميد هديه داده،
اگر امانت خود بستاند، گرچه در عين نياز باشم و او در عين بي نيازي، شكايت نكنم.
تو اينچنين خواستي و من نيز اينگونه ميخواهم. راضي به رضاي تو ام.
دليل نمي خواهم! چه حكمت تو باشد چه لياقت اندك من، حقيقت را مي پذيرم.
خدايا!
سختي پذيرش آنچه به واسطه كوچكي ذهنم در برابر عظمت مشيت تو بر من ميگذرد را آسان كن. سبك نمي شود اين بغض سنگين در گلو مگر كه آرامم كني به يك نگاه.
فقط بگو كه امانتدار خوبي بوده ام.
همين.

روز مادر مبارک
جا داره اینجا فرا رسیدن روز ولادت حضرت فاطمه (س) و روز مادر رو به همه ی دوستان گلم و مادرهای ایران زمین تبریک عرض می کنم.
و جا داره همینجا دست مادر عزیزم رو بخاطر زحماتی که برام کشیده ببوسم.
در حرير لطيف مهر ، خواهم پيچيد كلمه اي را كه دوست دارم با دو دست قلبم تقديمت ميكنم و شاخه گل سپيد احساسم را بر آن خواهم نهاد تا چشمان زيبايت،از ديدن آن محسور گردد آنگاه كه بهترين هديه هستي را دريافت خواهم كرد.
بگذار تا سخن دل را به زبان برانم ،هر چند بي ميل است به آمدن اما به جبر مهر،سخن را به درگاه دهان مي كشانم و بر زبان مينشانم و تقديمت ميكنم اين كلمه ي جادويي را
آري! تقديم تو باد واژه عشق كه ناب ترين و زلال ترين احساسات در آغوش لغوي او آرميده است
و به تو خواهم گفت جمله اي را كه تكرار آن ناقوس هزاران شادي را در معبد قلبم به صدا در مي آورد و طنين دل انگيز آن قلبم را به تپش وا ميدارد به تو خواهم گفت جمله اي را كه چون صندوقچه اي تمام شور و احساسم را در خود نهفته است
آري به تو خواهم گفت...
مــــهـــربــانـم ، مــادرم،دوســتــت دارم
برای تو
زمستان گذشته است
گل ها شکفته اند
باز زمان نغمه سرايي فرا رسيده است
و تو ای کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگ ها پنهان هستی
بيرون بيا و بگذار صدای شيرين تو را بشنوم
و صورت زيبايت را ببينم
زيرا اکنون ديگر زمستان به پايان رسيده است
تو را به جاي همه کسانی که که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زيسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب مي شود
و برای خاطر نخستين گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کساني که دوست نميدارم دوست می دارم
سپيده که سر بزند در اين بيشه زار خزان زده
شايد دوباره گلی برويد شبيه آنچه در بهار بوييديم
پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز ...
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ - محمدخاکستر
ديدم در آن کوير درختی غريب را
محروم از نوازش يک سنگ رهگذر
تنها نشسته....بی برگ و بار
زير نفسهای آفتاب..در التهاب
در انتظار قطره اي باران
در آرزوي آب...
ابري رسيد
چهره درخت از شعف شكفت
دلشاد گشت و گفت:
آي ابر
اي بشارت باران
آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟؟
غريد تير ابر
برقي جهيد و چوب آن درخت كهن بسوخت...
چون آن درخت سوختم در كوير عمر
ديدم كه گرد باد خاكستر وجود مرا با خودش نبرد...




